ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
429
معجم البلدان ( فارسى )
رهگذران دارد كه در آنجا ميهمان مىشوند . دير باعقى [ د ر با ع ] در برابر بصرى در سرزمين حوران ساخته شده و آن دير بحيرا راهب معروف است كه داستانى با پيامبر ( ص ) دارد . دير باعنتل [ د ر ] كمتر از يك ميل راه نزديك « جوسيه » است ، كه از كارگزارى « حمص » در يك مرحلگى آن [ 645 ] در راه دمشق و در دست چپ كسى كه به دمشق مىرود است و در آنجا شگفتيها ( آثار باستانى ) هست مانند : دالانى كه درها دارد و تصوير پيامبران بر آن كنده شده است . و هيكل محراب با سنگ مرمر چنان فرش شده كه پا بر آن مىلغزد و صورت مريم بر ديوار آنچنان نقش شده است كه به هر طرف به روى چشم مريم را بسوى خود بينى . دير باغوث [ د ر ] ديرى بزرگ با راهبان بسيار ميان موصل و جزيرهء ابن عمر است . دير باطا [ د ر ] ميان موصل و تكريت و هيت است . ديرى خوش آب و هوا ، در بهار نزهتگاه است ، و آن را دير الحمار نيز گويند . در نقطهاى دور از دجله قرار دارد . دروازهء آن از سنگ است . نصارا گويند كه اين دروازه را يك تن و دو تن باز مىكنند ، ليكن اگر هفت تن شوند نخواهند توانست آن را باز كنند . در اين دير چاهى هست كه آب آن گرى پوست را بزدايد ، تختگاه اسقف ناحيه در آنجاست . دير بانخايال [ د ر ] در بالاى موصل است . و آنجا سه نام دارد : همين نام ياد شده ، و دير مارنخايل كه يادش گذشت و دير ميخاييل كه آن نيز ياد شد . دير بتول [ د ر ب ] ديرى بزرگ و معروف در صعيد مصر نزديك آنصنا . گفته شده است كه مريم ( ع ) بدانجا در آمده است . دير بخت [ د ر ب ] در دو فرسنگى دمشق است كه پيشتر دير ميخاييل خوانده مىشد . و عبد الملك بن مروان بختهاى خود را كه شتران تركستانى باشند در آنجا نگاهدارى مىكرد . پس اين نام بر آن بماند . على پسر عبد اللّه پسر عبّاس نيز در آنجا باغچهاى ساخته بود و براى گردش بدانجا مىرفت . دير برصوما « 1 » [ د ر ب ] ديرى است كه مردم براى آن نذر آورند و از آن نياز خواهند و در بخشهاى شام و جزيره ( كردستان ) و ديار بكر و شهرهاى روم ( آسياى صغير ) شهرت دارد . و در نزديكى ملطيه در كلّهء كوهى همانند دژ ساخته شده و نزهتگاهى نزديك آن هست كه راهبان بسيار دارد . چنان كه شنيدهام ؛ هر سال از حاصل نذرهاى آنجا به مبلغ ده هزار دينار به عنوان باج ، مسلمانان به پادشاه روم مىپردازند . عفيف مرجّا واسطى تاجر به من مىگفت : من در سفرى كه به روم رفتم از آنجا گذر كردم و چون نزديك بدان رسيدم از فضايل و بسيارى نذورات كه براى آن مىآورند ، و اينكه كمتر نذرى است براى آن كه اجابت نشود ، و اينكه بر صوما كه گور او در آنجاست [ 647 ] يكى از حواريان مسيح است . پس خدا جملهاى را به زبان من انداخت كه گفتم : اين بار قماش را كه به همراه دارم و به پنجهزار درهم خريدهام ، اگر به هفت هزار درهم بفروشم ، از دارايى ويژهء خودم پنجاه درهم به برصوما بدهم . پس به ملطّيه رفتم و آن بار را به هفت هزار درهم درست فروختم و در شگفت شدم . پس در بازگشت پنجاه درهم به راهبان آنجا داده پرسيدم ، اين حوارى كه در آنجا هست چگونه است ؟ ايشان در پاسخ گفتند او بر روى سنگ خفته و تن او سالم است ، و آن را مىبينند ، و ناخنهاى او بلند مىشود و سالانه با قيچى مىچينند . و با ماليات مقاطعه كه بر عهدهء ايشان است براى پادشاه روم مىبرند . و درستى آن با خداست و اگر چنان باشد شگفتانگيزتر از آن چيزى نيست . دير بسّاك [ د ر ب س سا ] با سين بىنقطه تشديددار و كاف پايانين ، نام دژى است و ديرى نباشد كه نصارا در آن نشيمن داشته باشند . و آن از كارگزارى حلب نزديك انطاكيه است . و گمان مىكنم اسم مركب باشد . دير بشر [ د ر ب ] نزديك « حجيرا » در غوطه دمشق است . نسبت آن به بشر پسر مروان پسر حكم پسر بو العاص پسر اميّه امير المؤمنين خليفهء « 2 » اموى از طرف برادرش عبد اللّه پسر مروان است . دير بصرى [ د ر ب ] با ضمّ باى تك نقطه و سكون صاد بىنقطه و الف كوتاه پايانين ، شهركى است در حوران كه قصبهء خوره مىباشد . و از كارگزارى دمشق است . و بحيراى راهب كه بشارت آمدن پيامبر ما را داده در آنجا بود و داستانش معروف است . مازنى « 3 » در حكايتى
--> ( 1 ) . ن . ك : آثار قزوينى ص 529 ، جهانگير ص 610 ، مراد ص 357 ، لسترنج ص 129 آن را به نام برساما خوانده است . ( 2 ) . مروان حكم چهارمين خليفهء اموى ( 64 - 65 ه ) است . ( 3 ) . مازنى بكر بن محمد م : 248 يا 249 يكى از منابع ياقوت است كه در شش جا از او نقل مىكند .